اسب های گروه چهار
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 4:02
نمیدونم تا چه حد با طبقه بندی نژادهای مختلف اسب آشنا هستین. البته اگه آشنایی ندارین مشکلی نیست. چون منم بلد نیستم. اما امشب قصد دارم به صورت اجمالی نوعی تقسیم بندی (مثل همیشه غیرعلمی) رو خدمتتون ارائه بدم. باشد تا همه با هم متفقاً و جمیعاً رستگار شویم. . گروه اول) اسب هایی که به صورت وحشی و آزاد در ...
چلوماهیچه، لقمان حکیم، پیشنهاد بی شرمانه
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 4:02
سال گذشته مطلبی نوشتم برای درج در سایت وزین و تخصصی کافه مارکتینگ که به مناسبت فرا رسیدن آخر سال و هجوم دوباره شرکتهای توزیع و پخش به روش فروش چلوماهیچه ای(!) بود. . اعتقاد دارم اگه سال آینده این داستان احمقانه تموم نشه، اما در سالهای بعد خودبخود این حرکات مذموم و سیاست های مذبوحانه فروش از بین خواه...
یک جفت چراغ و شیشۀ جلو همراه با کمی چاشنی پس گردنی!
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 4:02
برای رسیدن به محل کارم باید از 3 خیابون یکطرفه رد بشم که اگه قرار بود بی خیال مقررات شده و سریعترین راهو انتخاب کنم، روزانه حداقل یک کیلومتر در مسیرم صرفه جویی میشد. موضوع وقتی جدی تر میشه که اعتراف کنم خونه ما هم در کوچه ای یک طرفه قرار داره! به همین دلیل به طور روزانه و مستمر، باید کمی بیشتر از خی...
سفرنامه ای از سرزمین زباله ها
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 4:02
اگه از راه زمینی و جادۀ جنوب وارد شهر ما شده باشین احتمالاً در نزدیکی ورودی شهر و برای دقایقی بوی معروف و ناخوشایند کارخونه کود کمپوست و محل دفن زباله های این شهر به مشامتون خورده که به زیبایی هرچه تمام تر، فضای پرواز ملائکه رو به گند کشیده. . دقیق یادم نیست سال 86 بود یا 87 که برای چند ماه در کارخو...
آخرین پست وبلاگ
-
تاریخ: 1396/12/28 ساعت: 4:02
این نوشته به احتمال قریب به یقین آخرین پست وبلاگ در سال 96 خواهد بود. در میان ترق و توروق و دنگ و دونگ و خشم شب های جوانان همیشه در صحنه که تمرکزی برای آدمیزاد باقی نمیذارن چند مطلب رو به صورت پراکنده عرض میکنم. (بماند اون زمان هایی هم که تمرکز داشتم خروجی دندون گیر و به دردبخوری از این وبلاگ بیرون ...
چطوری سوار تویوتا لندکروز بشیم؟!
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 16:44
دیشب از بیرجند برگشتیم. مرکز استان خراسان جنوبی. شهر مورد علاقه ام که قبلاً هم در موردش نوشتم. بر حسب نوع کارم به دهها شهرستان مختلف سفر میکنم. اما همه شون یک طرف و بیرجند هم طرف دیگه. عجیب آرامشی دارم در این منطقه خاص. شهری تمیز و کویری و از همه مهمتر، بدون ترافیک! و با بالاترین درجه امنیت در کشور ...
پزشک یا عطّار ؟
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 16:44
امیدوارم بیماری از همه شما عزیزان دور باشه (خودم میدونم دعای مسخره ای بود) اما در صورت بروز یک مشکل نه چندان جدی مثل سردرد، سرماخوردگی ساده، اندکی درد معده و ترش کردن و امثال اونها، آیا به پزشک متخصص مراجعه می کنید یا طبیب سنّتی؟ از نظر ذهنی، دریافت خدمات از داروخانه برای شما امنیت بالاتری داره یا م...
خرخونِ غیر پاستوریزه!
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:10
زنگ زد و گفت حالم از این پسرۀ احمق بهم میخوره. گفتم کی؟ گفت آرش (با آرشِ معروفِ هم اتاقی بنده که قبلا در موردش نوشته بودم فرق میکنه) پرسیدم چرا؟ گفت: مرتیکۀ نره خر با این هیکلش خجالت نمیکشه تو دانشگاه معدلش 20 شده! گفتم حق داری!! این، مکالمۀ چند سال قبل بنده بود با مالک هتلی که آرش در اونجا کار میکر...
به خودمون رحم کنیم
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:10
فکر میکنم همونقدر که از افراد "زرنگ" و "حواس جمع" و به قول عامیانه، "آدمای تیز" خوشمون میاد، به همون اندازه هم از افرادی که "احساس زرنگ بودن" میکنن بیزار باشیم. . امروز، پشت فرمون بودم که سرطانِ همراه (موبایل) زنگ زد. شماره ناشناس بود. جواب دادم: . ـ آقای یگانه؟ ـ بفرمایید . ـ شماره شما رو از دفتر م...
فلفل هندی سیاه و خال مه رویان سیاه...
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 2:35
« پرده اول » . ازش بی خبرم. ولی امیدوارم هر جا هست خدا حفظش کنه. اسمش رضا بود. فوق لیسانس الکترونیک از یک دانشگاه معروف. مدیر کارخونه بود. حدود 90 نفر کارگر. زمانی با هم کار میکردیم که خداروشکر زیاد طول نکشید. آدم خاصی بود. یک صفر و یک به تمام معنا. متاسفانه خودشم به این موضوع معترف بود و آنچنان به ...
سه چهره در یک تصویر
-
تاریخ: 1396/10/26 ساعت: 2:35
امشب نقبی زدم به دل خاطرات و عکس ها. این عکس از دوست داشتنی ترین تصاویریست که در لپ تاپ دارم. اضافاتشو برش زدم و گذاشتم اینجا تا شاید کمی با هم "هم احساس" بشیم. دیدن سه چهرۀ ماندگار و سه استادِ دوست داشتنی در دورۀ فراوانی استاد، اما قحطی اساتیدِ دوست داشتنی می تونه کمی "حال خوب کن" باشه. احتمال قریب...
گوسفند یعنی زندگی
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
دوران طفولیت (هرچند الان هم کودک هستم) یک بار که پدرم ما رو به مسافرت برد، از دریاچۀ ارومیه (اون موقع بهش میگفتن دریاچه رضاییه) رد شدیم. منم مثل همیشه با دیدن اون حجم عظیم آب، دین و ایمون نداشته ام رو از کف داده و سریع قلابمو از صندوق عقب آوردم که مثلاً برم ماهیگیری! که ابوی محترم ندا داد: ــ الا یا...
جن های پُرخور (1)
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
گیر سه پیچ داده بود که حتماً باید بره پیش یکی از دعانویس های معروف شهر. چندبار به بهانه های مختلف اومدم منصرفش کنم نشد که نشد. علیرغم اینکه ظاهراً تحصیلکرده انگلستان بود و در تمام دورانی که میشناختمش هرگز اعتقادی به مسائل ماورایی از خودش بروز نمیداد، اما از طرف دیگه، حاصل تمام عمرش در شُرُف فنا بود....
جن های پُرخور (2)
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
سه تایی عازم زیرزمین مخوف و تاریکی شدیم که جون میداد برای ساخت فیلم ترسناک. حاجی یه سطل خالی ماست کاله بهم داد و گفت برو از خاک باغچه حیاط توش بریز و بیار. به عبارت دیگه یه سطل خالی ماست با کمی خاک باغچه و مقداری آب از شیر حیاط، مثلاً قرار بود که مشکل رفیق ما رو حل کنه! علاقه ای به تعریف جزئیات ندار...
دگرخرپنداری و خودجُغدانگاری
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
یک هفته از شروع سال جدید گذشت و متاسفانه آمار نزدیک به 150 کشته و حدود 3000 مجروح در تصادفات جاده ای کشورمون، علیرغم اینکه نسبت به سالهای قبل کمتر شده ولی بازهم دردآوره. بدون شک عزیزانی که به رحمت خدا رفتن یا الان در بیمارستان بسترین، در لحظۀ شروع سفر هرگز تصوّر نمیکردن که ممکنه خودشون یکی از پایه ه...
کابوس شُتُر
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
سالها قبل مطلبی خوندم در مورد تصادفات جاده ای با حیوانات، که طی محاسبات دقیقی میگفت برخورد خودرویی با سرعت 100 کیلومتر به یک سگ 40 کیلویی، ضربه ای معادل چند تُن به ماشین وارد میکنه. راستش دو روزه از کار و زندگی افتادم و مشغول ولگردی اینترنتی هستم تا بتونم اصل این مقاله رو پیدا کنم تا اعداد و ارقام ر...
آقا ! دست زیاد شده
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
دیشب با یکی از دوستان هموبلاگی صحبت از کسب و کارهای آینده بود. جالب اینکه امروز هم با یکی از دوستان (البته به صورت حضوری) همین صحبت رو داشتیم. به نظر میرسه این داستان قرار نیست یقۀ ملت رو رها کنه و همه ما به طریقی با این دغدغه دست به گریبان هستیم (و البته حق هم داریم) . درگیری های ذهنی دوست من همونا...
به همین سادگی
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
یکی از حساسیت های پدرم که به ما هم منتقل شد، تعصّب بر روی املای صحیح کلمات بود. دوران دبستان اگه اجازه داشتیم اوراق امتحانی درس های ریاضی و علوم و اجتماعی رو تا 18 (و با کمی اغماض تا 17) به ایشون نشون بدیم. اما نمره 19.75 درس دیکته بهیچوجه قابل قبول نبود و اگه خانوم معلممون میگفت 20 بار از روش بنویس...
استاد خوب...دانشجوی خوب (برای سینا شهبازی عزیز)
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 15:34
یکی از وبلاگ نویسان خوبی که میشناسم، سینا شهبازی عزیزه که بهش میگم سینای همیشه کنجکاو! نوشته هاش، هم دوست داشتنیه و هم نشون دهندۀ روحیه پرسشگر و تیزبین و قابل تحسینشه. امشب پستی ازش خوندم که خواستم نظرمو طی کامنتی زیرش بنویسم ولی احساس کردم ممکنه طولانی بشه بنابراین اینجا نوشتم. . سینای عزیز. اجازه ...
بسوزه پدر تجربه
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:22
شکی نیست که پشتِ سر بسیاری از حرکات و رفتارهای ما عاملی به نام تـجـربـه نقش اصلی رو ایفا میکنه. حالا یا خودمون مستقیماً این تجربه رو لمس کردیم یا تاوانی بوده که دیگران پس دادن و ماحصلش به ما منتقل شده و بسیاری از اونها هم به مرور زمان تبدیل به علم و دانش شدن. مثلا همین جناب نیوتون رو در نظر بگیرین. ...