اوایل ازدواج، یکی از دوستان که به میزان و شدت حیوون دوستی بنده و همسر گرامی کاملاً واقف بود، یک سنجاب خوشگل برامون هدیه آورد!
گویا صاحب مغازه ای که این جونور رو به رفیق ما انداخت، گفته بود که این سنجاب کاملاً خونگی و بی آزار و مثلاً عادتیه! ولی نمیدونم چرا تو یک هفته ای که مهمون ما بود بیشتر از 10 مرتبه دست منو گاز گرفت بیشعور!!
خلاصه همونطور که عرض کردم بیشتر از یک هفته توفیق خدمتگزاری در محضر این جونور زیبا رو نداشتیم و یک روز دیدیم که نیست. بعد از ساعتها کارشناسی و بررسی صحنۀ جرم و آثار و مدارک، متوجه شدیم که از سوراخ شیشۀ آشپزخونه فرار کرده.
مدتی گذشت. یک شب صاحبخونه که پیرمردی محترم و از همکاران سابق پدرم بود (و الان هم به رحمت خدا رفته) همسرم رو دم در خونه دید و مشغول احوالپرسی شدن. درخلال صحبتها صاحبخونه پرسید:
ــ سعیدجان کجاست؟
با توجه به اینکه خدابیامرز لهجه خاصی داشت و کمی سریع هم صحبت میکرد، همسر بنده اینطور شنید که حاج آقا فرموده اند:
ــ سنجاب کجاست؟!!!
ایشون هم بلافاصله جواب داد:
ــ ای آقای ... شانس که نداریم! اینم گذاشت و در رفت!!!!!!!!!
(با توجه به اینکه هیچ نشانی از شوخی در لحن صحبت همسرم نبوده حال پیرمرد رو خودتون تصور کنین!)
ــ یعنی چی در رفت؟؟!!!!!
همسر بنده (البته بازهم با جدیت):
ــ نمیدونم. حواسم نبود قلاده شو باز گذاشته بودم!! اونم از سوراخ پنجره آشپزخونه فرار کرد!!!!!!!!!!!
بر اساس شنیده های بنده از عیال گرامی، گویا پیرمرد به دیوار تکیه داده و برای دقایقی خشکش زده بود!
البته تصور خودم اینه که سیستم قلب و عروق و گردش خون اون خدابیامرز احتمالاً از استحکام و کیفیت مطلوبی برخوردار بوده که در اون لحظه تونسته از این بحران به خوبی عبور کنه!!
هرچند بعید هم نمیدونم که مذاکره معروف اون شب، در واقعۀ ناگوار سکته و درگذشت این بزرگوار در چندسال بعد نقش بسزایی رو ایفا کرده باشه!
ما را در سایت عیدی حاج خانوم دنبال میکنید
برچسب: روزی که از تو جدا شم,روزی که از تو جدا شم افسر شهیدی,روزی که از تو جدا شم روز مرگ,روزی که از تو جدا شم دانلود,روزي كه از تو جدا شم,روزی که از تو جدا شم هایده,روزی که از تو جدا شم دانلود,افسر شهیدی,روزی که از تو جدا, نویسنده: بازدید: 164