از زمان افتتاح این دکّه (بخونین وبلاگ) هر احتمالی رو متصوّر بودم جز اینکه مجبور بشم ساعت 5 صبح یه پست بنویسم و منتشر کنم. (واقعاً به کجا داریم میریم؟!)
تو پست قبلی اشاره کردم که زلزلۀ ظهر دیروز رو با چه پوزیشن غیر اخلاقی پشت سر گذاشتم. (زشته دوباره بخوام تکرار کنم!)
ساعت 12 و 40 دقیقه شب (البته باکلاسش میشه 40 دقیقۀ بامداد) هم یکی از پس لرزه ها که بالای 5 ریشتر بود مشهد رو دوباره تکون شدید داد. اما فقط در حد یک لحظه. طوریکه تا اومدم استکان چای که تو دستم بود رو بذارم رو میز و همسرم رو بیدار کنم، تموم شد.
حدود ساعت 2 و نیم داشت خوابم می برد و چشام گرم شده بود که با نهایت تعجب، سروصدا و شلوغی کوچه مون مجبورم کرد برم دم در. واویلا چه خبر بود نصفه شبی!
همسایه ها ریخته بودن بیرون و ماشین هایی بود که پشت سر هم روشن میشد. یه جورایی تداعی فیلم جنگ دنیاها تو ذهنم ایجاد شد (نمی دونم اسم فیلم رو درست گفتم یا نه. همون فیلمی که تام کروز مثل همیشه قهرمان داستان شد و یک تنه دنیا رو نجات داد و اینا)
از اون طرف مادرم هم از طبقه بالا خودش رو رسوند دم در و با نگرانی بهم گفت که سریع خانومت رو بیدار کن جمع کنین و خونه رو تخلیه کنین!
پرسیدم چرا؟
گفت: پیش بینی کردن ساعت 3 یه زلزله میاد که مشهد رو ویران میکنه!!
(فکر میکنم نیاز به توضیح نباشه که این پیش بینی های احمقانه از چه منبعی سردرآورده بود! اگه این حرکت ناگهانیِ ریختن تو خیابون بلافاصله بعد از پس لرزه شدید ساعت 12 و 40 اتفاق میفتاد قطعاً می شد اون رو یک حرکت نسبتاً عاقلانه و منطقی تصور کرد. اما اینکه چی شد که ملّت یهویی ساعت دو و نیم نصف شب بصورت هماهنگ یادشون افتاده که بریزن از خونه بیرون و فرار کنن، به اعتقاد حقیر، چیزی نبود جز فقر و فلاکت و بدبختی فکری ما مردم موج سوار)
بدجور عصبانی شدم و خیلی جدی به مادرم گفتم:
کدوم احمقی این پیش بینی رو کرده؟!
(این کلمه احمق رو طوری با غلظت گفتم که تا الان هرچی سعی میکنم نمی تونم اونجور و با اون غلظت بازگو کنم)
مادرم گفت: آقای "ف" زنگ زد خبر داد.
گفتم: آقای "ف" ننه ش پیشگو بوده یا باباش؟! برو بخواب مادر من.
توضیح: آقای ف از دوستان خانوادگی ما و مدیر یک مدرسه هم می باشن. از اونایی که تا آخر عمرش احتمالاً با الصاق برچسب فرهنگی به خودش، از دنیا طلبکاره. بدبخت بچه هایی که این مدیرشونه. نصفه شبی زنگ زده کلی استرس به مادر پیر و ساده دل ما وارد کرده بود. (البته اونم از روی دلسوزیش بود. بهرحال یه جورایی حاج خانوم رو به جای مادر خودش می دونه)
خلاصه با کلّی بدبختی و با این اطمینان که اگه زلزله اومد من از پایین، محکم خونه رو نگه میدارم(!) مادر رو راضی کردم بره بخوابه.
حالا این وسط گیر یکی از همسایه ها افتادم که ول کن نبود. درحالیکه تند تند داشت وسایل زندگیشو تو ماشینش میریخت گفت: تو رو خدا جمع کنین برین. قضیه جدیه ها !
و سوار شد و خواست بره که احتمالاً یک لحظه خودش رو در نقش حضرت نوح تصور کرد و برای آخرین بار شیشه کشتی (ببخشید ماشین) رو پایین داد و بهم گفت: برو نمون تو خونه.
و من هم مثل پسر نوح باهاش بای بای کردم!
******************************************************
از دوران بچگی، هر وقت که قرار بود خبری بهمون بدن که از پایه و اساس هم دروغ بودن اون عبارت واضح بود میگفتن: کلاغه خبر آورده که...
به نظر میرسه این بیکاران و ابلهان و خجسته دلانی که میشینن و این محتواهای احمقانه رو در شبکه های اجتماعی درست میکنن، شدیداً در نقش همون کلاغ معروف فرو رفتن.
مریضیهایی مثل "خودبیمار پنداری" و حتی "خود مُرده پنداری" شنیده بودیم اما خودکلاغ پنداری رو خیر
امشب از دست این ملّت گرفتار در بند "شهوت شنیدن شایعه" نمیدونستم که چه خاکی به سرم بریزم.
**************************************
اگه درست یادم باشه سال 76 بود (همون حوالی مسابقات فوتبال جام جهانی 98 فرانسه) که تو یکی از وزارتخونه ها مشغول خدمت بودم. روزی یه فکس (که پیشرفته ترین تکنولوژی ارتباطی اون زمان بود) به دستمون رسید که بچه های دبیرخونه آوردن و دیدیم. یه دستورالعمل زده بودن بابت پیشگوی معروف اهل کرواسی که یکی دوتا پیشگوییش درست از آب دراومده بود.
این بابا پیشگویی کرده بود که از مثلا 18 تا 21 تیر ماه زلزله وحشتناکی در تهران میاد و چنین میشه و چنان میشه. البته این دستورالعملی که برای قسمت ما فکس شده بود صرفاً یک اطلاع رسانی بود و راهکارهایی برای مقابله با این نوع شایعات.
دردسرتون ندم. این موضوع (که قرار بود مثلاً محرمانه هم باقی بمونه) کار رو به جایی رسوند که در اون سه روز، کلاً تهران تعطیل شد! و جمعیت یا رفتن شهرهای دیگه یا تو پارک و خیابون و بیابون چادر زدن! (نمیدونم یادتون هست یا نه)
امشب دقیقاً همون صحنه ها برام تداعی شد. با این تفاوت که در اون زمان، هنوز موبایلی وجود نداشت حال و روز ملّت این شد. الان دیگه انتظار بهتری وجود نداره با این سیل تولید محتوای کلاغ گونه در شبکه های مجازی.
****************************************
پ.ن) از حیطه مهندسی عمران هیچی سر در نمیارم. همونطور که تو حوزه مدیریت هم هِر رو از بِر تشخیص نمیدم. ولی حداقل اینو میدونم که زلزله قابل پیش بینی نیست. چه توسط کارشناسان و متخصصان، چه توسط پیشگوی کرواسی و چه توسط "خودکلاغ پنداران" تولید کنندۀ محتوا در شبکه های مجازی که گند زدن به خواب و استراحت امشب یک ملّت همیشه در صحنه.
قطعاً این احتمال هست که موقع نوشتن این پست و قبل از فشار دادن آیکون انتشار، زلزله بعدی بیاد و سقف آوار بشه رو سرم. ولی دلیلش هرچی باشه ربطی به پیشگویی نداره. این اتفاق ممکنه هر لحظه برای من یا هرکدوم از شما و در هر نقطه ای پیش بیاد.
پ.ن 2) پس لرزه ها همچنان ادامه داره. امیدوارم که اتفاق بدتری برای شهرستانهای اطراف پیش نیاد.
پ.ن 3) از صبح زود متنفرم و برخلاف سهراب، از خواب دم صبح متنفرتر. رفتم که اگه بتونم و اگه بذارن(!) بخوابم.
ما را در سایت عیدی حاج خانوم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148