برو بریم که ...

خرید بک لینک

احتمالاً این جوک معروف و قدیمی رو شنیدین:

معلم می بینه یکی از شاگرداش به اسم قلی هر روز پای چشمش کبوده. یه روز ازش می پرسه:

قلی. چرا همیشه پای یک چشمت کبوده؟

قلی هم میگه :

آقا اجازه. هرشب قبل از خاموش شدن چراغای خونه، بابام میاد بالا سرم و می پرسه قلی خوابیدی؟! منم میگم نع!! اونم یه مشت می کوبه پای چشمم! و میگه بگیر بخواب پدرسگ!

معلم که قضیه رو فهمیده بود از باب دلسوزی به بچه گفت:

امشب که بابات پرسید خودت رو بزن به خواب. اصلا هم جوابشو نده

فردا صبح می بینه پای هر دو چشم قلی کبوده!! می پرسه چی شده؟

قلی میگه:

آقا معلم تقصیر شماست دیگه! دیشب بابام اومد بالا سرم و گفت قلی، خوابیدی؟ منم جواب ندادم. دوباره گفت قلی خوابیدی؟ بازم جواب ندادم. به مامانم گفت:

برو بریم که قلی خوابه!!

منم بلند شدم و گفتم :

منم میاااااااااااااااام!

بابام برگشت و دوتا مشت زد پای هر دو چشمم.

**************************************

قول داده بودم پست با رنگ و بوی 30یا30 ننویسم. ولی بعضی وقتا نمیشه دیگه. امروز بسی خندیدم. نمی دونم چرا پیش خودم تجسم میکنم قبل از شروع نشست خبری امروز، مموتی به حمید جون گفته:

برو بریم که قلی خواااااااااااااااااااابه !!

اصلاً قلی که هیچی. ما همگی خوابیم. تو راحت باش. هرچی دوست داری بگو. مخصوصاً جایی که گفتی دوران تو بهترین دوران 70 سال اخیر بوده!!!!!!!!!!!! هعی

بگذریم

************************************

اگه تا دیروز کسی ازم می پرسید بحرانی ترین و سخت ترین موقعیت زندگی چی میتونه باشه؟ احتمالاً از عاشقی و گرسنگی و فشار ناگهانی در خیابون(!)* مثال می زدم. ولی از ساعت 10 و 40 دقیقه امروز نظرم عوض شد:

خیلی سخته که زلزله بیاد و تو حموم باشی و مجبور بشی...

(* به یارو میگن: گرسنگی سخت تره یا عاشقی؟ میگه وسط خیابون تنگت نگرفته که هردوش یادت بره!)

************************************

پ.ن 1) در جوک ذکر شده فوق، اسم قهرمان داستان در تمامی اسناد موجود، حسن می باشد که به دلیل عدم ایجاد شائبه در راستای همنامی با حسن شاه کلید(!) اسم به قلی تغییر یافت.

عیدی حاج خانوم...

ما را در سایت عیدی حاج خانوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 1:25

صفحه بندی