تعجب کردم. نه فقط من بلکه همگی! چون ص اصلاً خانواده شو در جریان نذاشته بود. گوشی رو برداشتم:
سلام حاج خانم
_ سلام سعید آقا. ببخشید این وقت صبح بیدارتون کردم!!
ادامه مطلب
برچسب: دردونه حسن کبابی,داستان دردونه حسن کبابی,دردونه ی حسن کبابی,ماجرای دردونه حسن کبابی,داستان دردونه حسن کبابی چیست,
نویسنده: ماهان رجبی